مسخ
یادداشت های یک روزنامه نگار
درباره ...
جزء گروه بزهكار در عرف و همنسل بي هويتي ايراني.
در جستجوي سنت ، اما آويزه مدرن
پر از شنيده ها و ناگفته ها اما جزء كمتر ديده ها
عاشق زندگي رجاله اي اما پناهنده به تاريك خانه ها
از مشوقان فرهنگ اعتراض و ديگرگونه زيستن.
دل خوش به اميدي در نااميدي
محبوس در عرصه قلم ، از داستان تا مطلب نويسي در مطبوعات...
محدود به مرز فيلتراسيون انديشه و در توهم بلاد كفار
در حسرت سركشي و جوانانه زيستن اما دچار پيري زود رس
و مسخ
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
لینک های روزانه
جستجو گر
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
طراح قالب
فیلتر شدم ( )
این وبلاگ بر اثر مهرورزی زیاد در شهریور ۱۳۸۶ فیلتر شد ،
آدرس وبلاگ جدید :
http://kami-chaychi.blogfa.com/
نوشته شده توسط
کامیار چایچی در
ساعت
17:38
( )
"روزگار عجیبی بود نازنین"
همواره در نقد جنبش اصلاحات دچار تند روی و اکثرا هم خود زنی می شویم. و چه زیبا گفت مجتبی پور محسن که "اصولا نقد منصفانه وجود ندارد" ،آنهم نقد جریانی که زاده شده دوران بسیار آشفته جامعه و به وجود آمدن فضای انزجار آمیز "ساز مخالف زدن " با همه چیز ، برای هیچ چیز بود. دورانی که در اصل جدال دو نسل با دو دیدگاه کاملا متفاوت بود نسلی که به دنبال حفظ اوضاع بود و در دیگر سویش نسلی که رهایی را به مقصد ناکجا آبادی فریاد میزد . "روزگار عجیبی بود نازنین"آنهم برای نسل سومی هایی که تنها از انقلاب و چیزی به نام "جنبش" بسیار شنیده بودند.
ایامی که گستره تقابل این دو نسل به همه طبقات و در همه سنین رسوخ کرد. مثل شوروی در آخرین سالهای فروپاشی اش .اما جنبشی که در آن زمان در عین اتهامات بسیار توانست یک انقلاب اجتماعی و اخلاقی را در راستای کلیات این نظام پیش ببرد چوب دو سر نجسی شد که بعدها ازسوی انتقادات به حق درون سازمانی اش آسیب جدی ای دید و این عبرت را به همه نسل سومی ها آموخت که قداست یا منفوریت یک فرد یا یک جریان سیاسی مدتها پس از زمان فعالیتش انجام می گیرد. همانطور که مدتها بعد از مرگ امیر کبیرکه نشانه های ضعف در همه ابعاد حکومت این شاه قجری هویدا گشت او بر پشت دستش می زد که چرا چنان کرده بود که افسوسش به قیمت سستی پایه های کشورش تمام شده است شاهی که شاید بیش از هر کسی به سرزمینش علاقمند وآرزوی توسعه در آن را داشت اما به خاطر همین کارش ،تاریخ نام او را در لیست خائنین وطن ثبت کرد.
یاداشت زیر به قلم آرش بهمنی دوست خوبم است که در روزنامه اعتماد روز دوشنبه منتشرشد که به دور از طرح انتقادات کلیشه ای اش از جنبش اصلاحات، به عنوان یک نامه درون حزبی می توانست یکی از واقع بینانه ترین تحلیل ها و البته بی تعارف ترین آن از تک جنبش سیاسی امروز ایران باشد. برای این عزیز آرزوی موفقیت دارم.
دموکراسي خواهان تخيلي
آرش بهمني
1- کارل مارکس فيلسوف شهير آلماني زماني عده يي از سوسياليست هاي مقابل خود را سوسياليست هاي تخيلي ناميده و آنها را در مقابل عده يي ديگر - که سوسياليست علمي مي ناميد - قرار داده بود. به نظر مي رسد با گذشت بيش از چند دهه از نام گذاري مارکس، اين نام گذاري براي جامعه سياسي امروز ايران نيز قابل تعميم باشد. در حالي که در دو انتخابات گذشته(مجلس ورياست جمهوري) آراي مردم به سبد افرادي ريخته شد که با دموکراسي مخالف هستند - يا لااقل هرگز سخن همدلانه يي با دموکراسي بر زبان نياورده اند - عده يي که مي توان آنان را «دموکراسي خواهان تخيلي» ناميد، هر نوع حضور مردم در عرصه سياسي را به نفع خود تفسير مي کنند. اين افراد با وجود آنکه هشت سال شاهد انحصار قدرت در دستان اصلاح طلبان بودند، اکنون نيز معشوق دموکراسي را در منزل آنان جسته و حتي بعضي قدمي به پيش نهاده و احزابي چون موتلفه و افرادي چون هاشمي رفسنجاني را نيز در سلک ياران خويش محسوب کرده و براي اين کار نيز دست به جعل اسامي گوناگون مي زنند. فرض بنيادين آنها نيز چيزي نيست جز اينکه «دموکراسي مفهومي واحد دارد و هدف غايي نيروهاي دموکراسي خواه در ايران است» و اين چنين نتيجه مي گيرند که «اکنون در جبهه اصلاحات - منظور تمام نيروها و احزاب و گروه هاي معتقد به دموکراسي که مشي براندازانه ندارند - چند نوع ديدگاه مختلف در مورد دموکراسي وجود دارد.»
2- جرياني که با نام اصلاح طلب در ايران شناخته مي شوند، در تمامي سال هايي که در مسند قدرت قرار داشتند هرگز داراي هيچ گونه چارچوب و ساختار مشخصي نبودند و نيستند. البته اين مشکل نه مختص جبهه هاي خلق الساعه تشکيل شده در زمان انتخابات که دامنگير احزاب - عمدتاً دولت ساخته - موجود نيز هست. مي توان گفت تقريباً در هيچ زمينه يي هيچ نوع موضع گيري مشخصي از سوي اين احزاب وجود ندارد و در مورد بسياري از مسائل تقريباً سکوت اختيار کرده اند. از طرف ديگر هرگز نمي توان واقعاً پي برد - جز در موارد معدود و از طريق بيانيه ها- که جهت گيري و مواضع اين احزاب در مورد مسائل مختلف چيست. شايد چند مثال اين نکته را روشن تر کند. اگر ما بخواهيم ميزاني براي موضع گيري هاي مجمع روحانيون مبارز مشخص کنيم بايد به مجيد انصاري مراجعه کرد يا محمدعلي ابطحي يا موسوي خوئيني؟مواضع مشارکت و نظرات نيروهاي مياني آن در صحبت هاي ميردامادي تجلي مي يابد يا حجاريان يا تاج زاده؟ و... از اين گونه مثال ها بسيار مي توان آورد از ساختار ناقص احزاب در ايران که همه آنها را نيز نمي توان به گردن حاکميت يا شرايط جامعه انداخت. هنوز موضع احزاب ما در مقابل مسائلي چون حقوق زنان، سکولاريسم، پلوراليسم ديني و... مشخص نيست. سهل است که هنوز مشخص نيست تا چه حد و تا کجا به دموکراسي و آزادي معتقدند. حتي در مورد حزب مشارکت نيز که علوي تبار معتقد است «خواست هاي دموکراتيک بخش مذهبي جامعه را نمايندگي مي کند» ترديدهاي جدي وجود دارد. آيا واقعاً مي توان مشارکت را نماينده خواست هاي افرادي چون سروش، کديور، يوسفي اشکوري، مجتهدشبستري و... دانست؟ در واقع ائتلاف اين گروه ها با يکديگر را نبايد بر سر توافق آنها با دموکراسي - ولو حداقلي - که ترس آنها - به درست يا غلط - از يکدست شدن حاکميت است، دانست.
3- اگر ذهن خيال پرداز را از مشخصه هاي سياستمداران براي عرضه کالاي خود در بازار جامعه بدانيم، بايد اذعان کرد که مدت هاست روزنامه نگاران ما نيز - خواسته يا ناخواسته -زير علم آنها سينه زده و بر طبل توخالي آنها مي کوبند. هنوز فراموش نکرده ايم تيتر روزنامه يي را که در ايام انتخابات نوشته بود؛ «آراي 16 ميليوني اصلاح طلبان» - مجموع آراي هاشمي، مهرعليزاده، کروبي و معين. آيا واقعاً سردبير روزنامه فوق نمي دانست - يا نخواست بداند - که بخش اعظمي از آراي معين و محدودي از آراي هاشمي و کروبي، آراي فوق الذکر نه راي به اصلاح طلبي و اصلاح طلبان که راي به فرد - هاشمي - کروبي - و راي قوميتي - مهرعليزاده - بوده است؟ که اگر اين آرا، آراي اصلاح طلبي بود نبايد در دور دوم انتخابات وضع آن گونه مي شد که شد.
4- احزاب، گروه ها و دستجات سياسي موجود فعال در عرصه سياسي ايران نه تنها قادر به نمايندگي خواست دموکراتيک مردم، که حتي قادر به نمايندگي مطالبات بدنه خود نيز نيستند. «گعده هايي» که اکنون با نام حزب در ايران وجود دارد، بيش و پيش از آرزوي تحقق دموکراسي در پي دستيابي به قدرت و حفظ آن با کمترين هزينه ممکن هستند. و البته با زيرکي از ورود بازيگراني که گمان مي رود موقعيت آنها را به خطر مي اندازد، جلوگيري مي کنند.
5- در عصري که مدت هاست انتخابات به عنوان شاخص اصلي دموکراسي شناخته نمي شود، تلاش گروه ها و دستجات براي رسيدن به قدرت در هر شرايط و وضعيت صداقت آنها را براي تحقق دموکراسي با ترديد مواجه مي سازد. دموکراسي شامل آزادي بيان و پس از بيان، آزادي مطبوعات و عقيده و احزاب و تجمعات و... مي شود. کدام حزب يا گروه تاکنون در اين راه ها قدم گذارده است؟ اگر نيز عده يي سوداي تشکل جامعه مدني با ورود به قدرت را دارند، شايد فراموش کرده اند که تشکيل جامعه مدني از بالا، سرنوشتي بهتر از ساخت حزب در قدرت ندارد. مي بينيم که بسياري از احزاب دولت ساخته پس از دوم خرداد، به دليل قطع يارانه يکي يکي از بين مي روند. تشکيل جامعه مدني توسط دولت نيز نه تنها آن را از مفهوم اصلي خود - همچون بسياري از مفاهيم موجود در عرصه سياسي - تهي مي سازد بلکه باعث مي شود عرصه «جامعه مدني» تنها محل جولان آناني باشد که مطيع حرف هاي «برادر بزرگتر» هستند. اکنون زمان عمل در عرصه هاي تئوريک و بعد از آن اجتماعي است. اگر حزب يا فرد يا گروهي داعيه حمايت از دموکراسي را دارد اکنون بايد به پشتيباني از نهادهاي صنفي و حقوق آنان بپردازد. بايد در پي راه اندازي تشکل ها و نهادهاي مستقل از دولت بود. در حالي که با امتناع فکر، انديشه و ايده در عرصه سياسي مواجهيم، آنچه که مي تواند ما را گامي به پيش ببرد - بي آنکه گام ها به پس رويم - فعاليت هاي تئوريک و تحرکات اجتماعي است. بايد سعي کرد نهادهاي صنفي - اجتماعي را فعال کرد.
نوشته شده توسط
کامیار چایچی در
ساعت
18:3
( )
زنده باد جنبش دانشجويي
صاف و ساده اند. نا خالصي هايشان بيشتر يك مد است يا اينكه فكر مي كنند پرستيژ يك فعال سياسي است. عقيده راسخي دارند اما با گفتمان در صورتي كه بدانند در نسبيت درست و نادرست كدام به فطرتشان نزديك تر است، تغيير عقيده هم مي دهند. نه سفارت خانه تسخير مي كنند و نه داوطلب براي مرگ كسي مثل سلمان رشدي مي شوند. با كمبود و فضايي جنگ زده پرورش يافته اند اما روايت لاله ها را به ياد آزار دهنده خاموشي ها و آژير ها ترجيه مي دهند. با هر سخن و گفتماني به جز تحجر و انتحار موافقند. فرياد جنبش دانشجويي سر مي دهند اما نه به واسطه حضور در دبير خانه شوراي انقلاب يا ماجراجويي هاي 444 روزه .براي حفظ عظمت وطنشان طوماري از امضاء جمع مي كنند با آنكه مي دانند نتيجه اش مثل ساير مطالبات بر حقشان روزي آنها را به محاکمه مي كشاند. يكي از دقدقه هاي هر روزشان رد شدن از واحدهاي فيلترينگ ها و حراست ها است. با آنكه مي توانند هر فضاي بي روحي را نشاط بخشند، اما در ماتم كلاسهايشان محكوم به همراهي در عزاداري و آه و ناله اند.
از مشاركت اجتماعي و سياسي چند راهپيمايي در روز قدس و 22 بهمن و ... را به خاطر داند و گاهي براي ديوار شدن به دور خط قرمز ها به دشمنان نشان داده مي شوند. براي بسياري از بحرانها مي توانند توجيه ديگري مثل "گذار به عصر صنعتي" بياورند، براي زندگي جهان سومي خود به دنبال وجوه اشتراك و اتصال مي روند و مي توانند همه چيزي را ديگر گونه تعبير كنند. مثلا مرگ را سرودي مي كنند...
آنها هماني هستند كه من و تو اكنون به آن مي انديشيم و حمایتشان می کنیم./
نوشته شده توسط
کامیار چایچی در
ساعت
17:41
( )
17 ساله تمرد از برگزاري همه پرسي در ايران
پرسش متداول اين ايام كه "انقلاب به چه ميزان از آرمانهايش دست يافته؟" از جمله سوالاتي بود كه پيرامون جريان شناسي انقلاب ،تحليلگران را در هر مقطعي با نظرات متفاوت مواجه كرده است.جدا از نتايج اين ارزيابي ها ،نكته اي كه پس از گذشت تقريبا سه دهه از انقلاب امروزه در بين صاحب نظران شكل اعتراف گونه و پذيرفته تري به خود گرفته ،اشتباهات و تندروي هايي بوده كه در بعضي مسايل و موارد در اين پروسه بيست و هشت ساله انجام گرفته است. البته پذيرش اين اصل مهم كه در هر حركت اصلاحي و انقلابي ،كم و بيش وجود دارد درفضاي كشور ما خود گامي به جلو براي بهبود حركت انقلاب است چرا كه در اين سالها بارها ديده ايم كه اين ياد آوري ها چه عكس العملي را از سوي تند رو ها در پي داشته است.
از مهمترين دستاوردهاي انقلاب ايران تعريف درست از واژه مردم و احترام به كليات آن است كه درهمه پرسي سال 58 و به طور رسمي عملي شد. اين همه پرسي در حالي صورت گرفت كه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران عليرغم حمايت مردم و گروها ، اجراي همه پرسي را براي نشان دادن هويت انقلاب پذيرفت كه اين امر موجب شد عنوان مردمسالاري نه در حالت فرمايشي و عوام فريبانه بلكه به صورت عملي تجلي يابد و امروزه پاسخ محكمي به جرياناتي باشد كه براي منافع خود انقلاب 57 ايران و حكومت منتخبش را صرفا حكومتي اسلامي و اقدامات بنيانگذار آن را تعبير به مقتضاي زمان مي كنند و استفاده از واژه جمهوريت را ، تاكتيكي براي نيل به استراتژي حكومت اسلامي مي دانند.
البته انجام دو همه پرسي در زمان سلطنت شاهنشاهي را نمي توان اعتقاد وي به آراي عمومي و نقش مردم در سرنوشت خود دانست چرا كه در همه پرسي سال 1332 كه با تلاش دكتر مصدق و براي انحلال مجلس هفدهم انجام گرفت ،علاوه بر اشكالات اجراي آن از جمله مخالفانش شخص محمد رضا بود كه به مقتضاي زمان نتوانست عملا با آن به مخالفت بپردازد كه در مجموع همه پرسي غير قانوني اي بود و يا در همه پرسي سال 1341 براي تصويب انقلاب سفيد هم كه به جاي اينكه حركتي دموكراتيك باشد يك پله بيسيت بود.
پس از شكل گيري جمهوري اسلامي علاوه بر همه پرسي فروردين 58 كه تعيين كننده شكل حكومت بود، ملت ايران در دو همه پرسي ديگر در تاريخ يازده آذر1358 و مرداد 1368 هم براي تغيير بخشهايي از قانون اساسي پاي صندوقهاي راي آمدند.
جريان شناسي انتخابات، راهپيمايي هاي عرفي كشور و همه پرسي سه مقوله تفكيك شده هستند كه وجود هر سه مي تواند مكمل يك جامعه دموكراتيك باشد اما در اين بين همه پرسي از جايگاه ويژه تري برخوردار است كه استقبال و صف آرايي آن نه به واسطه محركي چون آلات جذاب تبليغات كانديداهاي انتخابات و نه انجام حركتي سمبوليك در نكوهش امپرياليسم و يا ظلم و بي عدالتي در قالب راهپيمايي هاي آمريكايي و يا مراسم عزاداري عاشورايي است بلكه يك همه پرسي مي تواند مستقيم ترين و صحيح ترين راه برايي آگاهي از نظر مردم در حمايت و يا ابراز انزجار از يك سياست و برنامه باشد.
تا قبل از رحلت رهبر انقلاب توجه به مردم و اجتماع علاوه بر برگزاري انتخابات ها كه داراي سيستمي بسيار متفاوت از همه پرسي است ،با اين دو همه پرسي نمود عيني يافت البته حمايت از آراء مردم هم يكي از مهم ترين كارها بود كه در راس برنامه هاي رهبري بود و در حمايت از روساي جمهور حتي بني صدر تجلي يافت.
مباحث انقلاب كه بارها و از موضوعات مختلف به آن پرداخته شده همينك نيازمند پژوهشي مناسب براي بازشناسي و چرايي تمرد 17 ساله از برگزاري همه پرسي است. مبحثي كه تدايي كننده اين سوال است كه آيا در اين 17 سال در كشور موقعيت هاي فوق العاده و حساس پيش نيامده و يا برنامه هاي سرنوشت ساز سياسي -اجتماعي و فرهنگي دركشور انجام نشده كه نياز به همه پرسي داشته باشد؟ و يا اينكه مسايل فوق انجام گرفته اما نيازي به نظرات مردم نيست.
عده اي گمان مي كنند اجراي همه پرسي تنها در زمان تغيير قانون اساسي كاربري دارد در حاليكه مي توان در بخشهاي يادشده نيز از راي مردم براي انجام امورات مهم كشور بهره گرفت. به عنون مثال مساله مذاكره كشورمان با آمريكا كه در دوران هشت ساله خاتمي مطرح شد و مورد مخالفت شديد جناح مقابل قرار گرفت از اين دست است. البته ناگفته نماند كه در نكوهش آن كتابي نيز تحت عنوان"وسوسه شيطان بزرگ" منتشر شد كه مبلغان طرح مذاكره با آمريكا را مورد نقد و تهمت قرار داد.
جدا از ماهيت اين طرح بايد به اين نكته توجه كرد كه منشاء اين خودكامگي هاي تك حزبي ريشه در نگاه عوامانه به مسايل سمبوليي چون راهپيمايي ها و يا ميزان مشاركت مردم در انتخابات است كه متاسفانه اين مخالفت ها باعث شده بسياري از اين دست طرح ها كه مورد اختلاف دو جناح قرار مي گيرد،يا مسكوت بماند و يا سرنوشت آن را مجامعي چون تشخيص مصلحت و يا شوراي نگهبان مدتها بررسي كنند.
هر چند كه ميزان مشاركت مردم در انتخابات و يا حمايت از يك سياست كلي كه همسو با مبناي فري يك نظام باشد، يكي از مولفه هاي دموكراتيك بودن حكومتها است اما مسلما تنها راه درست و ممكن هم براي ارزيابي نيست و داراي اين عيب اساسي است كه امكان استفاده ابزاري از آن را به همراه دارد چرا كه امروزه از اين حركت ها تعبير به حمايت از سياسيت هاي كنوني دولتهاي كشور مي شود در حاليكه مساله مشروعيت نظام و سياسيت هاي جاري در آن دو مبحث جداگانه است.
به عنوان مثال راهپمايي هاي 22 بهمن، روز قدس و... هيچگاه نمي تواند به اين معنا هم باشد كه مثلا ديدگاه همه مردم ايران در رابطه با قضيه هولوكاست هم با اين راهپيمايي تاييد يا تكذيب شده چون اساس اين امر امروزه عرفي و سمبوليك است. در حاليكه وجود راهپيمايي هاي گسترده مردم در حمايت از انقلاب ،هيچگاه دليل آن نشد كه نهضت آزادي ها و حتي امام خميني بگويند "چون رهبر از حمايت گسترده مردمي برخوردار است و از حيث مردمي و شرعي نيز برخوردار است ،پس لزومي به اجراي همه پرسي سال 58 و يا انتخابات نيست" .
آنچه امروز بيشتر از هميشه واهمه از برگزاري همه پرسي را در چهره جريانات راست كشور پديدار ميكند، تجربه هاي ناموفق آنان در ريسك هاي است كه در طول اين چند دهه از جمله در انتخابات سال 76 انجام داده اند كه خاطره مناسبي از توفيق هاي اجباري چون انتخابات را برايشان به همراه نگذاشته است.
از سوي ديگر محافظه كاران در خصوص مسايل جاري كشور امروزه داراي سيستم سازمان يافته نظري هستند كه جدا از خطرات احتمالي شكست ايدئولوژيكي در همه پرسي، امروزه از عرفي شدن آن ميهراسند به خصوص آنكه راي مردم امروزه به دليل سطح سواد و فرهنگ جامعه بسيار علمي تر از گذشته شده است. به عنوان مثال انجام برگزاري همه پرسي براي مساله هسته اي و يا اصل 44 قانون اساسي مسلما با ميزان مشاركت بالا و مثبت مردم همراه خواهد بود اما اين خطر را هم براي آنها دارد كه با اجراي آن از اين پس جناح مقابل درخواست هاي اجراي همه پرسي هاي ديگر را سرلوحه كار خود قرار دهد و طبيعا احتمال شكست و تغيير برنامه هاي آنان در ساير موارد بيشتر خواهد شد.
متاسفانه اين جريان خصوصا در سالهاي اخير توانسته بر تلاش مستمرخود براي عدم حضور مردم در عرصه هاي اجتماعي بيفزايد و با ارائه طرحهايي در محدود و طولاني كردن زمان انتخابات و برنامه هايي از اين قبيل نقش مردم در تعيين سرنوشت خود را كمرنگ و جايگاه مردم را فرمايشي بنمايند در حاليكه اهميت و توجه به مردم بيشتر از آنكه وجه و اعتباري به مردم هر كشوري ببخشد، نمايانگر دموكراتيك بودن حكومت و رجال آن در جوامع بين المللي است خصوصا كه كشور ما خود مبلغ نوعي متفاوت از دموكراسي تحت عنوان مردمسالاري ديني است.
نوشته شده توسط
کامیار چایچی در
ساعت
13:51
ويژه نامه هاي نوروزي و سال 86 ( )
پاياني بر 85 و گذري بر ويژه نامه هاي نوروزي

دشوار است و حتي شايد نا ممكن، اينكه بخواهي همه ي يك سال گذشته را به سرعت به ياد آوري.از آن سخت تر اينكه از كجا بنويسي. از وقايع مهم شروع كني يا كه به ترتيب تاريخ ها و تقويم ها بنويسي.
ظهورپديده اي به نام "محمود احمدي نژاد" و به وقوع تبديل شدن پيش گويي افرادي چون حجاريان و زيبا كلام از شكست اصلاح طلبان و حتي نتيجه انتخابات در دو سال اخير و حتي سال 85 از منظر سياسي سال بسيار و حساسي در تاريخ ايران بود.
سال 85 در مجموع سال خوبي برايم نبود. البته غفلت ها و اشتباه هاي 85 همگي از تصميمات و اقدامات نيمه دوم 84 بود- به اين معنا كه هر چه بر سرمان مي آيد از پيشينه ماست- كارهايي كه در حين انجامش شايد بازخورد چنداني نداشته باشد اما به مرور تا كجاها كه مي تواند تاثير گذار باشد. همانند آن حرف به جايي كه مي گويد "قاتل به محل جرمش باز ميگردد". اعمال انسان دير يا زود گريبانگير او مي شود و هنگامي كه تاملي ريشه اي در واقعه اي كه برايش روي داده مي كند، به درستي اين حرف ايمان مي آورد. اينها را به همراه صدها آگاهي ديگر از ذهن انسان و فطرت انسان به ترتيب از دو يا سه واحد روانشناسي و مطالعات فلسفي كه به طور آزاد در رشته علوم اجتماعي داشتم ،آموختم. چقدر پيچيدگي علوم طبيعي ،انساني و حتي فيزيكي جالب و بهت آور است و لذت فيزيكي آن را اكنون كه چند واحد زمين شناسي دارم، به خوبي احساس مي كنم.
قصد آن داشتم از سال 85 بگويم . از نشد ها، از اميد ها و نااميدي ها و از كاش هايي كه تمامي ندارد. اما مثل هميشه مي خواهم سرپوشي بگذارم بر آنچه گذشت و تنها در خلوت خود ريشه هاي آن را بجويم اما نشستم و عكس فوق را بدون شرح طراحي كردم تا بدون شرح هم ببينيد.
برخلاف سال قبل ؛86 را با اميد آغاز كردم. با اين آرزو كه روزهايمان به خوبي بگذرد. گذر هيچ يك از بچه ها به جاهايي كه نبايد، نيفتد. با هيچ يك تماس نگيرند و به جايي احضارمان نكنند. آزاد باشيم و بيانديشيم - طريقت كنيم، بجوييم و بيابيم ، شايد در پس آن رهسپاري رستگاري باشد.
به هر حال با اين اميد ها لحظه تحويل سال را كه همه در خواب ناز بودند در دلم جشن گرفتم. و اين جشن بيشتر از آنكه شادماني از انجام يك رسم و عادت ديرينه و پر افتخار براي استقبال از يك سال نو باشد فقط به اميد سالي خوب در پيش رو بود.
ويژه نامه هاي نوروزي
از ويژه نامه هاي روزنامه هاي سراسري آخر سال اعتماد و اعتماد ملي به سختي گيرم آمد. شايد باور نكنيد كه اين ويژه نامه ها در لاهيجان بازار سياه شده بود اما در رشت بعد از عيد هم اعتماد ملي در دكه ها پيدا مي شد. ويژه نامه اعتماد هم مسلما بسيار متفاوت تر و بهتر از اعتماد ملي بود اما در قياس با شرق سال 84 ضعيف تر بود .در اين ويژه نامه گفتگو با عطاالله مهاجراني و مطلب پس از فيدل كاسترو و تنها در خانه – 33 روز پل التهاب و در مجموع يادداشتهاي سياسي و بخش انديشه بسيار خواندني بودند.از ويژه نامه اعتماد ملي هم تنها توانستم مطلب فياض زاهد با عنوان "كدام رئيس زودتر اشتباه مي كنند" و "بازخواني نظري مشروطه" در گفتگو با محسن كديور و "روشنفكران گوشه نشين؛ روشنفكران عرصه عمومي" را بخوانم البته گمان نمي كنم مطب خواندني مهمتري داشته باشد.
مجلات "نقد نو"-"راه آيندگان"-"آيين" در گيلان قحطي آمده و خيلي اتفاقي شماره 6 آيين به دستم رسيد. اين شماره آيين مطالب خواندني بسيار خوبي و جامعي دارد.از نشريات گيلان هم چون فقط از بين 63 نشريه گيلاني دو- سه تا مناسب و هيئت تحريريه دار هستند، تنها روزنامه گيلان امروز همانند سال گذشته ويژه نامه مستقل منتشر كرد كه متاسفانه آنهم بسيار ضعيف تر از سال قبل و سالهاي قبلش بود.
سالنامه گل آقا را هم به سختي تهيه كردم. خريد اين سالنامه اين كار هر اسفندم شده. سال گذشته ازلحظ حجم و محتوا بسيار متفاوت و بهتر از امسال بود. نمي دانم چرا با گذشت هر روز اينقدر آبكي مي شويم. انتخاب كاريكاتورهاي مفهومي مناسب و مطالبي پيرامون ريچارد براتيگان- مشروطه و قاجاري ها- مجلات طنز قبل از انقلاب - مجلات طنز كنوني جهان-و بررسي كاريكاتورهاي سياسي از مطالب خوب سال گذشته بود و امسال مطالب جنگ جهاني اول و دوم در ايران –كشكول- انعام ارباب- و چرا هدايت طنز نويس؟" مطالب خواندي اين سالنامه بودند كه متاسفانه كاريكاتورهاي مفهومي آن بسيار كم تر از سال گذشته بود و آن تعداد هم اكثرا در كيهان كاريكاتور چاپ شده بود.
سالنامه گل آقا و تحقيقي ديگر بر ويژگي برتر استاد "هدايت"
اما مطلب "چرا هدايت طنز نويس؟" به قلم رضا ساكي بسيار قابل توجه است چرا كه با گذشت هر سال ما صادق هدايت را علي رغم اينكه صد كفن هم خاكستر كرده در روند سعودي جايگاه خود در ايران مي بينيم. زماني حتي بردن اسم او به عنوان داستان نويس چه حرفهايي را كه با خود نداشت اما امروز پس از يك اعتراف علمي او پدر داستان نويسي ايران- مترجم و محقق برجسته- زبانشناس اصيل ايراني- جامعه شناس بزرگ عصر خود- روزنامه نگار وميهن دوست و ... مي شود كه حتي امروز ويژگي طنز پردازي هدايت را فراتر از دهخدا عنوان مي كنند و وي را يك چهره طنز پرداز بزگ ايران مي شمارند.و گمان مي كنم در پژوهش هاي بعدي او را بتوان در صف فلاسفه ادبي قرار داد چرا كه از نظر من اكثر آثار جاودانه صادق هدايت از جمله بوف كور- مردي كه نفسش را كشت- زنده به گور- عروسك پشت پرده- - حاجي آقا – تاريكخانه وتوپ مرواري... مانيفست ادبي هدايت را در خود نهفته دارد. هدايت مردي كه آثارش در ايران بيش از چند دهه با سانسور و مميزي دست و پنجه نرم كرد اما از نظر من اين ظلم به آثارهدايت بيش از هر اثر ديگر بود چرا كه با وصله هايي چون ديوانگي هدايت و مساله خودكشي وي كتابهاي او را ديوانه كنده خواندند و اين موجب گريز حداقل يك نسل از آثار او بود.
آشنايي من با آثار او كتاب سه قطره خون بود كه نوع نگارش و سوژه هاي داستان و نگاه روايانه اي كه مورد علاقه ام بود مرا به سوي ساير آثارش كشاند و پس از آن به سختي توانستم مجموعه كتابهاي او را به دست آورم كه امروزه تعدادي از آنها با چاپ جديد به راحتي در كتابفروشي ها موجود است. هدايت يكي از انگيزه هاي من براي داستان نويسي و در مجموع نويسندگي بوده و تقريبا اكثر آثار هدايت مورد علاقه ام هستند اما از اين بين به داستانهاي بوف كور- تاريكخانه- مسخ(ترجمه از كافكا)- زنده به گور- مردي كه نفسش را كشت- تخت ابونصر - توپ مرواري-عروسك پشت پرده- البعثه الاسلاميه الي بلاد الافرجنيه – سگ ولگرد- محلل-داش آكل(مسعود كيميايي از روي اين داستان فيلمي با همين نام در زمان شاه ساخته) - حاجي آقا –علويه خانوم- افسانه آفرينش ،نسبت به ساير داستانهاي وي بيشتر علاقمندم. و اين امر موجب شده تا هدايت محبوب ترين نويسنده مورد علاقه ام باشد دوماهنامه ادبي شوكران هم ديماه گذشته شماره 25 خود را به ويژه نامه هدايت اختصاص داده بود.
.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
هدايت زمانيكه سه قطره خون را در سال 1311 انتشار داد اين شعر را براي اين كتاب سرود: "دريغا كه بار دگر شام شد،
"سرا پاي گيتي سيه فام شد،
"همه خلق را گاه آرام شد،
"مگر من،كه رنج و غمم شد فزون.
"جهان را نباشد خوشي و مزاج،
"بجز مرگ نبود غمم را علاج،
وليكن در آن گوشه در پاي كاج،
"چكيده است بر خاك سه قطره خون."
نوشته شده توسط
کامیار چایچی در
ساعت
5:31
مطالب پیشین
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by masx |
